چله
امروز هفتم اردیبهشت چله آرش جونم بود.صبح بردیمش بهداشت.
ماشالا وزنش شده پنج کیلو وسیصد گرم.یک و سیصد اضافه کرده بود.قدشم شده پنجاه و نه.قدشم چهار سانت بلند شده.
میخواستیم براش آش بپزیم.مامان بزرگم گیر داده بود آش درست نکنین.عدس پلو درست کنین.اینقد گفت تا مامانم قبول کرد.
بعد از ظهرم حمومش کردیم.
امروز هفتم اردیبهشت چله آرش جونم بود.صبح بردیمش بهداشت.
ماشالا وزنش شده پنج کیلو وسیصد گرم.یک و سیصد اضافه کرده بود.قدشم شده پنجاه و نه.قدشم چهار سانت بلند شده.
میخواستیم براش آش بپزیم.مامان بزرگم گیر داده بود آش درست نکنین.عدس پلو درست کنین.اینقد گفت تا مامانم قبول کرد.
بعد از ظهرم حمومش کردیم.گاهی اوقات موقع حموم کردن پسر خوبیه و گریه نمیکنه.ولی بعضی وقتا از اولش شروع میکنه گریه کردن تا وقتی لباس تنش میکنیم.امروزم از اولش شروع کرد به گریه کردن.تموم که شد آروم شد.
اینم از آقا آرش.خیلی عکسش خوب نشد.عجله ای ازش گرفتم.

نمیدونم نی نی من چرا سن آرشو درست نشون نمیده.چند بار چک کردم تاریخو درست وارد کردم.وقتیم که باردار بودم سن بارداریمو درست نشون نمیداد.



چله 

